تبلیغات
تنها غم
تاریخ : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 | 08:13 ب.ظ | نویسنده : جواد

نردبان دلم شکسته است

میشود برای من کمی دعا کنی؟؟

یا اگر خدا اجازه میدهد

کمی به جای من خدا خدا کنی؟؟

راستش دلم مثل یک نماز بین راه!

خسته و شکسته است

میشود برای بیقراری دلم

سفارشی به آن رفیق باوفا

خدا کنی؟



تاریخ : یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 | 08:35 ب.ظ | نویسنده : جواد
روزگاریست همه عرض بدن میخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
گرگ هایی که لباس پدری می پوشند
 آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند
عشق ها را همه با دور کمر می سنجند
خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد
 عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد


تاریخ : سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 | 03:04 ب.ظ | نویسنده : جواد



امروز معلم عشق گفت :


دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند ..

مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکند ..

گفتم : من خودم را شکستم .. پس چرا به او نرسیدم ؟

لبخند تلخی زد و گفت :

شاید او هم به سوی خط دیگری شکسته باشد . . .


تاریخ : شنبه 31 فروردین 1392 | 09:23 ب.ظ | نویسنده : جواد
روی کارت برایش نوشتم “به امید فردای بهتر” …
دو هفته بعد شنیدم ازدواج کرده ؛ تازه فهمیدم آن روز “الف” فردا را یادم رفته بود …


تاریخ : جمعه 30 فروردین 1392 | 09:22 ب.ظ | نویسنده : جواد
دارم از تــو حــرف می زنــم
امــــا روحــت هم از نوشــــته هــایم خبــر نــدارد
ایــــرادی نــــدارد یــاد تــو
به نوشتــــه هــایم رنــگ می دهــد
شــایــد دیگــری بخــــواند و آرام گیــــرد ذهــــن پریشــــانش…


تاریخ : جمعه 23 فروردین 1392 | 06:01 ب.ظ | نویسنده : جواد

سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست

شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست

آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری

که جهنم نگذارد به تنم تاثیری . . .



تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1392 | 11:10 ب.ظ | نویسنده : جواد

موندم از کجا شروع شد                که تورو دوباره دیدم

هنوز ار راه نرسیدم                به آخر قصه مون رسیدم

یکی جز من تو دلت بود           واسه این بود برنگشتم

وقتی لبخندتو دیدم                  حتی از خودم گذشتم

این فداکاری من رو                 دیگه جز من کی میدونه

جز تویی که خوبیامو                      دیگه یادت نمیمونه

شاید اصلا دیگه یادت بره که مثله قدیم جون منی

ولی یادت نره خوشبختی الانتو مدیون منی



تاریخ : شنبه 17 فروردین 1392 | 05:44 ب.ظ | نویسنده : جواد

سایت عاشقانه کوچولو

اولین روز که چشمامو وا کردم دیدم یکی کنارم نشسته

داشت به چشمام نگاه میکرد بهش گفتم تو کی هستی؟

                                                                                                    به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

طبقه بندی: تنهایی،

تاریخ : چهارشنبه 14 فروردین 1392 | 09:44 ق.ظ | نویسنده : جواد
حالم خوب نیست ! گونه هایم میسوزد ..

برای گریه کردن راهی تازه یافته

اشکهایم را این بار روی دلم میریزم

بایک تیر دونشان میزنم !

هم کسی گریه ام را نمیبیند ،هم دلم خنک میشود.






طبقه بندی: تنهایی،

تاریخ : دوشنبه 12 فروردین 1392 | 01:01 ب.ظ | نویسنده : جواد


تاریخ : جمعه 9 فروردین 1392 | 01:57 ب.ظ | نویسنده : جواد

وقتی كسی رو دوست داری حاضری جون فداش كنی

حاضری دنیا رو بدی فقط یك بار نگاهش كنی

به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی

رو همه چیز خط بكشی حتی رو برگه زندگی

وقتی كسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی كه عشقته عاشقی رو بلد باشه

قیده تمومه دنیا رو به خاطره اون میزنی



تاریخ : چهارشنبه 7 فروردین 1392 | 12:36 ب.ظ | نویسنده : جواد
 
 
 
از فردی نقل شده است که :
خیلی سال پیش كه دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند.
تعدادی هم برای محكم كاری دو بار این كار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای كلاس كه مجبور باشی تمام ساعت را سر كلاس بنشینی.
هم رشته ای داشتم كه شیفته ی یكی از دختران هم دوره اش بود.
هر وقت این خانم سر كلاس حاضربود، حتی اگر نصف كلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت:استاد همه حاضرند!
و بالعكس، اگر تنها غایب كلاس این خانم بود و بس، می گفت:استاد امروز همه غایبند، هیچ كس نیامده!
در اواخر دوران تحصیل ازدواج كردند و دورادور می شنیدم كه بسیار خوب و خوش هستند.
امروز خبردار شدم كه آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ كرده است:
هیچ کس زنده نیست ....
همه مردند


تاریخ : سه شنبه 6 فروردین 1392 | 12:31 ب.ظ | نویسنده : جواد

هرچه باشی خوب یا بد دوستت دارم

غزل آغاز شد شاید بدانی دوستت دارم

که حتی لااقل اینجا بخوانی دوستت دارم

ز دل بر خاستم تا در غزل باران احساسم

نپنداری که من تنها زبانی دوستت دارم

از اوج چشمهایت جرائت پرواز می گیرم

زمینی هستم اما آسمانی دوستت دارم

تو را جان می فشانم اگر هزاران بار جان گیرم

هزاران بار با هر جان فشانی دوستت دارم

قسم بر لحظه اعدام بر رگبار مژگانت

به آن زخمی که بر دل می فشانی دوستت دارم

زدی آتش به جانم با کلامی آتشین اما

بدان من با همه آتش بجانی دوستت دارم

درون آیینه با یک نگاه ساده می فهمی

که تنها آنقدر که دلستانی دوستت دارم

به عاشق ماندن و تنهایی و پژموردگی سوگند

که تو حتی اگر با نمانی دوستت دارم

غزل پایان گرفت و من در اینجاخوب می دانم

بدانی یا ندانی جاودانی دوستت دارم

 



تاریخ : دوشنبه 5 فروردین 1392 | 10:29 ب.ظ | نویسنده : جواد

  با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم.


عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم.


با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم.


همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.


همسنفت نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم.


و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم.


با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم.


عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.


با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم.


همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم.


همسنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم.


و با یادت زندگی میکنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست.


همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ،


از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام ای همسفر من در جاده های نفسگیر زندگی.


اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی میکنم ،


آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام.


ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است ،


عاشق شدن برایم هوس است و مطمئن باش این دنیا برایم قفس است.


با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم ، طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت.


و همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، لحظه هایی سرشار از عشق و محبت.


با تو بودن را میخواهم نه برای فرداهای بی تو بودن.


با تو بودن را میخواهم برای فرداهای در کنار تو بودن.


با تو بودن را میخواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز.


پس ای عزیز راه دورم با من باش ، در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش.


تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین 1392 | 12:30 ب.ظ | نویسنده : جواد


خــــــــــــدای من !

نه آن قدر پاکم که کمکــــم کنی

و نه آن قدر بدم که رهـــایم کنی
میــــــــان این دو گمم !

هم خــــود را و هم تــــــو را آزار میدهم

هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم

آنـــــــــی باشم که تو خواستی و
هــــــرگز دوست ندارم آنی باشم

که تو رهـــــــایم کنی
آنقدر بــی تو تنهــــــا هستم

که بی تو یعنی “هیــــچ” یعنی “پـــــوچ” !
خـــــــــدایا هیـــــــچ وقت رهـــایم نکن




طبقه بندی: تنهایی،

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3